نگاهی به نقاشی تراس کافه در شب ونگوگ

نقاشی تراس کافه در شب یکی از بهترین آثار ونسان ونگوگ مربوط به دوران زندگی در آرل، یعنی سالهای ۱۸۸۸ و ۱۸۸۹، است و در فضای بیرونی کافهای در همین شهر، که اکنون تقریباً به همان شکل باقی مانده و کافهی ونگوگ نامگذاری شده، به تصویر درآمده. ونگوگ آثار متعددی طی اقامت خود در آرل خلق کرده که حقیقتاً تابلو تراس کافه در شب یکی از بهترینهای آنها ست. به گمانام مهمترین چیزی که این اثر را قابل توجه و با ارزش کرده، گذشته از استفادهی خلاقانه از رنگها و ترکیببندی استادانه، این است که نقاش با تجسم لحظهای از زندگی روزمرهی مردم یک شهر، شبهنگام، در یک کافه، اثری آفریده که میتوان از آن احساساتی را که، باز هم به گمانام، امید بارزترینشان است، بیرون کشید.

بهطور کلی چشم انسان ابتدا رنگهای گرم و سپس رنگهای سرد را میبیند و ونگوگ بهخوبی از این قاعدهی کلی برای القای احساس خود استفاده کرده است. البته که دریافت دقیق احساس نقاش هنگام خلق یک اثر تقریباً غیرممکن است اما در این تابلو میتوان با درنظرگرفتن سایر عناصر بهکاررفتهشده و همچنین روحیات ونگوگ در سالهای اقامت در آرل، با توجه به نامههای او به تئو ونگوگ، تا حد زیادی به احساسات نقاش نزدیک شد. با توجه به قاعدهای که گفتم چشم بیننده ابتدا فضای کافه و سقف زردرنگ آن را میبیند و سپس نگاهاش به سمت آسمان آبی پرستاره، که البته سهم کمتری از فضای تابلو را به خود اختصاص داده، میرسد و البته در این بین پرسپکتیو تابلو، که در ادامه بیشتر به آن خواهم پرداخت، هم بی تأثیر نیست.
تابلوی تراس کافه در شب از نظر ترکیب رنگی بسیار زیبا و در زمان خود بسیار جسورانه و نو است. در این اثر تضاد دو رنگ گرم و سرد به گویاترین حالت ممکن در قسمتی از تابلو که سقف کافه به آسمان پیوند میخورد دیده میشود. رنگ زرد در بطن آبی آسمان احساساتی نظیر طغیان و جسارت را تداعی میکند که البته این احساسات با در نظرگرفتن رنگهای گرم پایین سقف کافه، یعنی سمت چپ و پایین نقاشی، تشدید هم میشود.

ونگوگ در نامههای خود به تئو در سالهای اقامت در آرل چندین بار به ستارهها اشاره میکند و در همین سالها ست که ستارهها در سه تابلوی شب پر ستاره، شب پر ستاره بر فراز رود ران و تابلوی مورد بحث طلوع میکنند و سخن میگویند. او در نامهای به برادر خود مینویسد:
… البته میتوان امیدوار بود ولی … این امید فقط در آسمانها و دنیای ستارگان پرواز میکند. با وجود این نباید فراموش کرد که زمین نیز جزو منظومهی شمسی و یکی از ستارگان آسمانی است. اگر ستارگان دیگر آسمان شبیه زمان ما باشند، آنوقت چی؟؟؟ در آنصورت به چه چیز میتوان دلخوش بود. [۱۵ جولای ۱۸۸۸]
یا:
… همواره منظرهی ستارگان به همان سادگیای مرا به رویا میبرد که نقاط سیاه روی نقشه که نشانگر شهرها و روستاها هستند. از خودم میپرسم چرا باید نقاط روشن در گنبد آسمان برای ما دستنیافتنیتر از نقاط سیاه روی نقشهی فرانسه باشند؟ دقیقاً همانطور که با قطار به تراسون یا روئن قطار میرویم، با مرگ نیز به ستارگان میرویم. [۹ یا ۱۰ جولای ۱۹۸۸ آرل]
ستارهها در دید ونگوگ نوعی آرمان دستنیافتنی و نشانهای از امید و هراس همزمان هستند. البته ونگوگ در جملهی پیش از نامهی مربوط به ۹ یا ۱۰ جولای به کتابی از هوگو اشاره میکند. او در آن روزها مشغول مطالعهی کتاب leannee terrible بوده است که در آن به نقش ستارهها در گذشته و آینده انسان اشاره شده و ظاهراً تحت تأثیر این کتاب بیشتری به ستارهها توجه میکند.
نگاهی جزئیتر به نقاشی تراس کافه در شب
پلان اول نقاشی مهمانان کافهای را نشان میدهد که شبهنگام در تراس کافه نشستهاند. گرچه ظاهراً این مهمانان انسانهایی عادی در حال سپریکردن شبی از شبهای عادی زندگی خود هستند، با این حال با توجه به نظر کارشناسان آثار ونگوگ، و با در نظر داشتن باورهای مذهبی او در سالهای ابتدای جوانی، میتوان آنها را به حواریون مسیح تشبیه کرد و البته ترکیببندی اثر نیز احتمال درستبودن این گمان را تقویت میکند.
پرسپکتیو این تابلو پرسپکتیو یک نقطهای ست و کانون توجه آن نیز درست شخص سفیدپوشی ست که ظاهراً گارسون کافه است، اما شمایل و لباس آن مسیح را تداعی میکند. سایر افراد، همان ۱۲ نفر دیگر روی تراس، نمادی از حواریون هستند و ترسیم یکی از آنها کاملاً به رنگ سیاه و در حالت ایستاده، به شکلی که به نظر میرسد خود را پنهان کرده، یهودا را در ذهن تداعی میکند. در پلان دوم نقاشی ساختمانهای شهر، که در تاریکی شب رنگی تیره بهخود گرفتهاند، دیده میشوند و بالای آنها فضای نسبتاً کمی نیز به آسمان و ستارهها اختصاص داده شده است.

قرارگرفتن مسیح و حواریون در تراس کافه، در نور و روشنایی و زیر سقف، و جداشدنشان از محیط تاریک اطراف تراس و دیگر انسانهایی که از کنار آنها عبور میکنند، شکل آسمان و نحوهی جایگیری ستارهها در آن، با توجه به نامههای ونگوگ در سالهای اقامت در آرل، جلب توجه او به عقاید دوران تحصیل در مدرسهی دینی و مرگ، تقدیر و امید بهخاطر خواندن اثر هوگو و تلاش برای خلق تابلویی که بتواند این مفاهیم را بازتاب دهد در نظر من مجسم میکنند و البته شاید به اشتباه. و گرفتن مایه از یک صحنه از زندگی روزمره برای نشاندادن این مفاهیم و احساس نقاش درباهی آنها نتیجهی تلاش دائم ونگوگ برای ابراز احساساتاش از طریق نقاشی ست، یعنی آنچه که او بارها در نامههایاش به آن اشاره میکند.
گفتم که در این تابلو امید و هراس همزمان هست و این نتیجه را با جمعزدن آنچه تا اینجا بیان کردم به دست آوردم. مسیح کانون توجه نقاشی است و همراه حواریون خود در فضایی نورانی، نقاشیشده با رنگهای گرم، قرار دارد. زردی سقف کافه بر تیرگی شب چیره شده و از سویی ستارگان، که همانطور که گفتم مفهومی آرمانی برای نقاش دارند، آسمان را پر کردهاند. میتوان مسیح و حواریون روی تراس کافه را به ستارگان آسمان، که از نظر فرم قرارگیری در بطن آسمان شباهت زیادی به چیدمان صندلیها دارند، تشبیه کرد و رستگاری آنان را به نقش ستارگان در شب، با توجه به آنچه پیرامون نظر ونگوگ دربارهی ستارهها گفتیم، پیوند زد. اگر به شباهت متوازیالاضلاع کف تراس و فضایی که به آسمان اختصاص داده شده و همچنین به جهت ستارهها به سمت مسیح دقت کنیم این ارتباط قویتر نیز میشود.
تمامی اینها نشان از امید یا احساسی مشابه آن دارند اما در این بین پیکر سیاه، که همانطور که گفتم ظاهراً یهودا ست، در صحنه، درست در تراس کافه، حضور دارد و اینجا ست که هراس نقاش از بنبستی در راه رستگاری و امیدواری نمود پیدا میکند؛ همان هراسی که از شباهت بین زمین و دیگر ستارگان، و ترس شبیهبودن ستارگان به زمین، در دل دارد.