فلسفهکوته‌نوشت‌‌ها

رابرت نوزیک، فردریش نیچه و مرگ به‌هنگام

رابرت نوزیک، فردریش نیچه و مرگ به‌هنگام

آن‌چه که در تصویر بالا نقل‌اش کرده‌ام، بخشی از کتاب «زندگی آزموده» اثر «رابرت نوزیک» است، کتابی که در سال‌های پایانی دهه‌ی 80 میلادی نگاشته‌شده و حاصل تأملات نوزیک است. در بخش ابتدایی، او پیرامون مردن صحبت می‌کند و از عبارت آشنای «مرگ به‌هنگام» بهره می‌گیرد و سنجه‌ای برای «به‌هنگام‌بودن مرگ» به‌دست می‌دهد. او از دو عامل سخن می‌گوید که میزان ناخرسندی‌مان از مردن را تعیین می‌کنند، نخست آن‌چه از انجام‌اش بازمانده‌ایم و دوم توانایی باقی‌مانده‌مان برای انجام آن‌ها. از نظرگاه او، هرچه کارهای مهمِ انجام‌ناشده بیش‌تر باشد و هرچه توانایی برای انجام‌شان بیش‌تر، ناخرسندی از مرگ بیش‌تر است. این یعنی برای یک فرد 35 ساله که کارهای مهمی در زندگی‌اش دارد و بسیاری از آن‌ها را انجام نداده و توان فکری، بدنی و شرایط بیرونی برای‌اش تا حدی برقرار است که آن کارها را انجام دهد، مرگ بسیار نابه‌هنگام است و برعکس، هرچه فرد کارهای مهم بیش‌تری به پایان رسیده‌باشد و هرچه توانایی کم‌تری برای ادامه باقی مانده‌باشد، مرگ چندان هم ناخوشایند نمی‌نماید. در این خط استدلال، مرگ را «نابهنگام» می‌توان نامید، آن‌زمان که زندگی در نیمه‌ی راه باشد.

نوزیک از برای دقت بیش‌تر، سه نسبت را پیش می‌کشد. نخست پشیمانی از شیوه‌ی زیستن برابر است با نسبتِ کارهای مهمِ انجام‌ناشده به کارهای مهمِ انجام‌شده. هرچه انجام‌ناشده‌ها بیش‌تر یا انجام‌شده‌ها کمتر باشد، پشیمانی بیش‌تر خواهد بود. دوم رضایت از زندگی برابر است با عکس این نسبت، هرچه انجام‌شده‌ها بیش‌تر یا انجام‌ناشده‌ها کمتر باشد، رضایت بیش‌تر خواهد بود. اما سوم، نسبت دیگری است که خودِ لحظه‌ی مرگ را هدف می‌گیرد، پشیمانی از مردن در همین لحظه برابر است با درصدی از کارهای مهمِ انجام‌ناشده که هنوز توان انجام‌شان را داری. یعنی مرگ تا چه اندازه دارد امکاناتِ باقی‌مانده را قطع می‌کند. نوزیک می‌داند که این اندازه‌گیری‌ها را نمی‌توان دقیق انجام داد، اما به گمان او، همین دیدنِ ساختار نسبت‌ها، خودْ روشن‌گر تواند بود.

پیری – در این راستا – به شکلی طبیعی پشیمانی از مرگ را کاهش می‌دهد، زیرا توانایی‌ها را می‌ستاند، ولیکن نوزیک هشدار می‌دهد که تقلیلِ عمدیِ توانایی‌ها در تمام طول زندگی، برای آن‌که بعدها از مرگ ناخرسند نباشیم، استراتژی‌ای احمقانه‌ای است، چرا که کارهای مهمِ کم‌تری انجام می‌دهیم و پشیمانی از شیوه‌ی زیست‌مان را بالا میی‌بریم. همچنین «کاهش خواستن» هم راه به جایی نمی‌برد، هرچند ضریبِ روان‌شناختیِ پشیمانی را کاهش دهد، واقعیتِ پشیمانی‌داشتنِ آن زندگی را تغییر نمی‌دهد. یک زندگی واقعاً پشیمانی‌آور، با ترفندهای ذهنی، کم‌پشیمانی‌تر نمی‌شود.

نیچه در عباراتی که کمی شباهت به عبارات نوزیک دارند، می‌نویسد:

مرگ کمال‌بخش را به شما نشان می‌دهم که بازماندگان را مهمیزی‌ست و نویدی. … آن را که غایتی و وارثی باشد، مرگ را آن‌‌گاه خواهد خواست که برای غایت و وارث‌اش به‌هنگام باشد [ف. نیچه، چنین گفت زرتشت، برگردان د. آشوری، تهران، نشر مرکز، 1387، ص 84].

شباهت نیچه و نوزیک در «به‌هنگام‌مردن» این است که هر دو تأکید دارند مرگ زمانی بهترین و پذیرفتنی‌ترین شکل خود را پیدا می‌کند که زندگی به نقطه‌ای از کمال و اتمام رسیده‌باشد. نیچه مرگ را وقتی کمال‌بخش می‌داند که فرد به هدف خود رسیده و وارثی برای ادامه‌ی کار داشته‌باشد، مرگ در این حالت به‌مانند یک پیروزی و جشن است که الهام‌بخش دیگران می‌شود. نوزیک نیز با فرمول نسبت کارهای انجام‌ناشده به انجام‌شده، می‌گوید مرگ «همین حالا» وقتی پشیمانی کم‌تری دارد که ظرفیت‌های باقی‌مانده برای کارهای مهم بسیار کم شده‌باشد. در نتیجه هر دو فیلسوفْ مرگ را تابعی از کیفیت و تکمیل زندگی می‌بینند و دعوت به زندگی پربار می‌کنند.

اما «هدف» در نگاه نیچه بسیار وجودی و فراتر از فرد است. هدف برای او ایجاد ابرانسان، خلق فراتر از خود و غلبه بر انسان فعلی است، مرگ باید در اوج این پروژه‌ی خلاقانه و اراده به قدرت رخ دهد تا مانند توپی طلایی به وارثان پرتاب شود. در مقابل، هدف نزد نوزیک بیش‌تر فردی، عملی و شخصی است، تکمیل روابط، دستاوردها و ارزش‌هایی که برای فرد معنادار اند تا نسبت انجام‌ناشده به انجام‌شده به حداقل برسد. نیچه این مفهوم را در چارچوب حماسی و فرهنگی تحول بشریت می‌بیند، در حالی که نوزیک بر ارزیابی روان‌شناختی و جلوگیری از پشیمانی فردی تمرکز دارد.

اما مسئله‌ای که در این بین خودنمایی می‌کند این است که کار «مهم» چی‌ست؟ کار مهم چه چیزی دارد که «مهم»‌اش کرده‌است؟ فرض کن کسی سال‌ها پیش، کاری را به دلیل «اهمیت» آغاز کرده و به پایان نبرده، یا مهم می‌دانسته ولی نکرده، اکنون – در پایان عمر – حسرت آن کارِ ناکرده را می‌خورد. اما ناگهان این پرسش در ذهن‌اش طنین‌انداز می‌شود که «اگر آن کار که فکر می‌کردم مهم است، اصلاً مهم نبوده باشد، چه؟» این پرسش، تک‌تک بن‌لایه‌های مفهوم «اهمیت» را به لرزه درمی‌آورد. شاید «اهمیت» نیز مانند «حقیقت» و «واقعیت» از آن دست اموری باشد که هیچ‌گاه نمی‌توان با قطعیت به سراغ‌شان رفت. شاید آن‌چه امروز «کار مهم» می‌نامیم، تنها برآیندی از گفتمانی [به‌معنای فوکویی] باشد که در آن تنفس می‌کنیم، گفتمانی که پیش از تولد ما بوده و پس از مرگ ما نیز خواهد بود.

در پاسخْ کسی می‌تواند این‌سان اظهار بدارد که شاید هیچ سنجه‌ی مطلقی برای «اهمیت» در کار نیست. شاید ما هرگز نمی‌توانیم از بیرونِ گفتمان بایستیم و ببینیم کدام کار «واقعاً» مهم است. اما آن‌چه که می‌ماند، فقط «حسرت» است، حسرتی که خود به‌تنهایی نشانه‌ای‌ست از «این‌که روزی من آن را مهم می‌دانستم»، نه دلیلی بر «این‌که آن کار واقعاً مهم بوده». اما هم‌چنان می‌توان گفت که این حسرت می‌تواند اشتباه باشد. اگر آن کار واقعاً مهم نبوده و در تفسیری خاص از زیستن مهم باشد، می‌توان به‌نحوی دیگر به زندگی نگریست و از اهمیت آن کار کاست. اما این مدل‌سخن‌گفتن‌ام این خطر را دارد که گویی مهم‌بودن در یک گفتمانْ نادرست و مهم‌بودن در یک «واقعیت» درست است، درحالی‌که واقعیتی فراتر از گفتمان وجود نمی‌تواند داشت. مقصود اما این نیست. مقصود این است که کاری می‌تواند در یک گفتمانْ مهم و در گفتمانی دیگر غیرمهم باشد. چه سنجه‌ای در دست است که گفتمانِ نخست را بر گفتمان دوم ترجیح دهیم؟
نیچه اما از رویکرد ابرانسان به ماجرا می‌نگرد، از دریچه‌ی اراده‌ی قدرت، از پنجره‌ی ارزش‌آفرینی بر اساس نیروهای زندگی، از شورها، اما با نیچه نیز نمی‌توانم هم‌گام شد. من چه‌سان به تمامی روایت‌ها تردید دارم، اما نمی‌باید به روایتِ طبیعت‌گرایانه‌ی نیچه‌ای تردید کنم؟ من پتک به‌دست گرفتم و تمامی آن‌چه که زیستن را به‌خطر می‌انداخت نابود کردم، مقصود همان ارزش‌های افلاطونی-مسیحی‌ست، اما به‌‎سادگی نمی‌توانم «شور زیستن» را جایگزین آن‌ها کنم و بنابراین آفرینش «ابر انسان» و انسانِ فرارفته از «خیر و شر» پیشینی نیز به‌سادگی برای‌‎ام میسر نمی‌تواند شد. از این رو، دست‌کم فعلاً سنجه‌ای قطعی و فراگفتمانی در اختیار ندارم تا «به‌هنگام‌بودن» مرگ را بر اساس میزانِ رسیدن به هدفی نهایی داوری کنم.

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو | چو پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
guest
0 دیدگاه

این‌ها را هم بخوانید

دکمه بازگشت به بالا