کانت و آموزش فلسفه

امانوئل کانت – در جملهای که در بالا نقل کردهام – تأکید دارد که فلسفه برخلاف علوم دیگر، مجموعهای از دانشهای آماده و قابلانتقال مستقیم نیست، بل فعالیتی زنده و مستقل است که در آن فرد با عقل خود میباید به نقد و بازسازی اصول بپردازد. این دیدگاه کانت نشاندهندهی جوهر فلسفهی انتقادی اوست، مبنی بر اینکه فلسفهی حقیقی نه در حفظ و تکرار نظامهای فکری دیگران که در توانایی خود فرد برای تفکر نظاممند، مستقل و انتقادی نهفتهاست. بنابراین، آموزش فلسفه – در بهترین حالت – صرفاً راهبری به سوی این فرآیند درونی است، نه انتقال محتوایی ثابت.
افلاطون نیز در نامهی هفتم [بهویژه در 341d]، میگوید که متعالیترین معارف فلسفی اصلاً قابل بیان مستقیم با کلمات یا انتقال مانند دیگر دانشها نیستند، بل پس از سالها همنشینی، گفتوگو و تمرین دیالکتیکی، ناگهان مانند جرقهای در روح روشن میشود و خود را حفظ میکند. او حتی تأکید میکند که هیچگاه پیرامون تعالیم اصلی خود چیزی ننوشته و نخواهد نوشت!
هر دو فیلسوف – با وجود فاصلهی تاریخی بسیار – در این نکته همنوا اند که فلسفه بیش از انتقال دانش، پرورش توانایی تفکر زنده و اصیل در فرد است.



