فلسفهکوته‌نوشت‌‌ها

شکاکیت سکستوس امپریکوس | شباهات امپریکوس و کانت

شکاکیت سکستوس امپریکوس

فضای فکری روزگار هلنیستی در بسیاری جهات با وضعیت انسان در قرن بیستم و بیست‌ویکم هم‌داستان می‌نماید. آن دوره پس از فروپاشی نظم‌های سیاسی کهن و در دل جهانی گسترده و بی‌ثبات شکل گرفت، روزگاری که در آن پرسش اصلی دیگر صرفاً «ساختار جهان چیست» نبود، بل‌که «چگونه باید زیست» بود. در همین راستاست که فلسفه بیش از پیش به صورت شیوه‌ای برای زندگی درآمد و مکاتب گوناگونی پدید آمدند که هر یک راهی برای رسیدن به آرامش خاطر پیشنهاد می‌کردند، از رهایی رادیکال کلبی‌گرایانه تا انضباط درونی و پذیرش سرنوشت در رواقی‌گری و جست‌وجوی آتاراکسیا یا آرامش سنجیده در اپیکوریسم. در این بین است که شکاکیت پیرهونی که در آثار سکستوس امپریکوس صورت‌بندی کلاسیک خود را یافت، جایگاهی ویژه دارد. سکستوس امپریکوس در کتاب خطوط کلی پیرهونی [Outlines of Pyrrhonism] به اپوخه همچون راه رهایی از رنج و رسیدن به آتاراکسیا می‌نگرد.

از نظرگاه او، آتاراکسیا یا آرامش خاطر نتیجه‌ای‌ست که به‌گونه‌ای غیرمنتظره از دل شک‌ورزی پدید می‌‌تواند آمد. شک‌گرا می‌کوشد میان پدیدارها و انگاره‌ها داوری کند و تشخیص دهد کدام صادق و کدام کاذب اند، اما در این کوشش، با استدلال‌هایی روبه‌رو می‌شود که از حیث نیرو با یکدیگر برابر اند و همین هم‌قوگی او را از داوری قطعی بازمی‌دارد. در این نقطه، شک‌گرا به تعلیقِ [= اپوخه‌ی] حکم روی می‌آورد، چرا که ناتوان از برتری‌نهادن حکمی بر حکمی دیگر است. در پی همین تعلیق است که آرامش خاطر پدیدار می‌شود، چنان‌که سایه در پی تن می‌آید.

علت این آرامش از نظر شک‌گرایان در رهایی از داوری‌های جزمی نهفته است. سکستوس امرپیکوس مدلل می‌دارد که بیش‌تر آشفتگی‌های آدمی از آن‌جا برمی‌خیزد که می‌پندارد برخی چیزها به‌طبیعت نیک و برخی به‌طبیعت بداند، از این‌رو در پی نخستین می‌دود و از دومی می‌گریزد و در این رفت‌وآمدِ پیوستهْ دچار اضطراب می‌شود. اما شک‌گرا با تعلیق حکم پیرامون چنین داوری‌هایی، این بار اضافی را از دوش تجربه برمی‌دارد. البته او همچنان با امور گریزناپذیر زندگی – مانند درد، سرما یا تشنگی  – روبه‌رو می‌گردد، لیکن دیگر این حالت‌ها را به‌عنوان شری ذاتی تعبیر نمی‌کند. بدین‌سان، در حالی که انسان عادی هم از خودِ رنج و هم از باور به بدبودن آنْ می‌رنجد، شک‌گرا تنها با رخداد نخست روبه‌روست و از همین رو عواطفی معتدل‌تر دارد.

شباهت سکستوس و کانت در «امور غیرآشکار»

سکستوس امپریکوس در همین قسمت 27 از کتاب اول، توضیح می‌دهد که «وقتی می‌گوییم «به هر استدلالی، استدلالی برابر در برابر آن نهاده می‌شود»، منظور از «هر استدلال» همان «هر استدلالی است که ما بررسی کرده‌ایم»، و واژه‌ی «استدلال» را نه به معنای معمولی آن، بل‌که برای چیزی به کار می‌بریم که چیزی را به‌طور جزمی [dogmatically]  اثبات می‌کند، یعنی پیرامون امور غیرآشکار[non-evident] حکمی صادر می‌کند و آن را به هر شیوه‌ای که باشد اثبات می‌نماید، نه لزوماً از طریق مقدمه و نتیجه‌گیری.

در پسِ این سخن، تمایزی بنیادین نهفته است، از یک سو قلمرو پدیدارها، یعنی آن‌چه در تجربه و زندگی روزمره بر ما آشکار می‌شود و می‌توان در آن زیست، و از سوی دیگر قلمرو امور «غیرآشکار»، آن‌جا که اندیشه‌های جزمی با یکدیگر درگیر می‌شوند و استدلال در برابر استدلال صف می‌آراید، بی‌آن‌که داوری نهایی ممکن شود. شکاک پیرهونی در چنین میدانی راهی جز تعلیق حکم نمی‌بیند، تعلیقی که به جای یقین، آرامش خاطر به همراه می‌آورد.

این تمایز، بی‌اختیار، یادآور مرزبندی‌ای است که ایمانوئل کانت در فلسفه‌ی انتقادی‌اش میان پدیدار و شیء فی‌نفسه برقرار می‌کند. کانت نیز هشدار می‌دهد که عقل اگر از حدود تجربه فراتر رود و بخواهد پیرامون آن‌چه که در پسِ پرده‌ی پدیدارهاست حکم صادر کند، گرفتار تناقض‌هایی [= آنتی‌نومی‌هایی] می‌شود که گریزی از آن‌ها نیست. با این همه، راهی که این دو متفکر برمی‌گزینند یکسان نیست.

سکستوس، در چارچوب زندگی عملی شک‌گرایانه‌اش، تأکید می‌کند که می‌باید از راهنماهای چهارگانه پیروی کرد [طبیعی، عاطفی، سنت‌ها و یادگیری هنرها]. فی‌المثل، هنگام گرسنگی می‌باید غذا خورد یا باید از عرف و سامان جامعه برای زیستن بهره گرفت، یعنی دل در گرو سنت نهاد. این‌ها البته راهنماهایی برای عمل اند، نه حکم‌هایی جزمی و مطلق برای چگونه‌زیستن.

در آن سو – اما – کانت بر خودبنیادی عقل اصرار ورزید و قانون اخلاقی بنیان نهاد و همچنین تأکید کرد که جرأت استفاده از عقل‌ات را داشته‌باش، یعنی در برابر سنت و عرف بایست و خود بنیان بگذار آن‌چه که می‌توانی کرد را، آن هم بر اساس قانون اخلاقی یا قانون عقل عملی، یعنی «آن‌چنان کنش کن که گویی ضابطه‌ی کنش‌ات، می‌بایست از طریق اراده‌ات به قانون طبیعی کلی بدل شود» [کانت، بنیان‌گذاری برای مابعدالطبیعه‌ی اخلاق، برگردان م. حسینی، تهران، نشر نی، 1400، 402].

بنابراین، جایی که سکستوس با تعلیق حکم و پیروی عملی از ظاهرها و سنت‌ها به آرامش می‌رسد، کانت با فعال‌سازی عقل خودبنیاد و وضع قانون اخلاقی مستقل، به آزادی و کرامت انسانی دست می‌یابد. یکی آرامش را در عدم ادعای جزمی و تسلیم به جریان زندگی می‌جوید و دیگری آزادی را در شجاعت عقل‌ورزی مستقل و قانون‌گذاری اخلاقی از درون می‌بیند.

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو | چو پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
guest
0 دیدگاه

این‌ها را هم بخوانید

دکمه بازگشت به بالا