فلسفهکوته‌نوشت‌‌ها

استعداد طبیعی در جامعه‌ی عدالت‌محورِ رالز در برابر جامعه‌ی نیچه‌ای

عدالت جان رالز

جان رالز در «نظریه‌ای در باب عدالت» اظهار می‌دارد که بسیاری از چیزهایی که انسان‌ها به آن‌ها افتخار می‌کنند، در اصل، انتخابِ خودِ آن‌ها نبوده‌اند. فی‌المثل، هیچ‌کس تصمیم نگرفته باهوش‌تر، خوش‌بیان‌تر، زیباتر یا مستعدتر به دنیا آید، چنان‌که هیچ‌کس خانواده، طبقه‌ی اجتماعی یا شرایط تولد-اش را انتخاب نکرده‌است. برای همین، رالز برآن است که جامعه‌ی عادل نمی‌باید به‌سانی رفتار کند که انگار این موهبت‌های طبیعی، «حق اخلاقیِ سلطه» ایجاد می‌کنند. استعداد مهم است، اما ازآن‌جا‌که حاصل بخت است، نمی‌باید به‌تنهایی تعیین کند چه کسی سزاوار همه‌چیز است و چه کسی می‌باید در حاشیه بماند.

او – البته – نمی‌خواهد استعدادها را نابود یا آدم‌ها را یک‌شکل کند، برعکس، معتقد است جامعه باید اجازه دهد انسان‌ها توانایی‌های‌شان را شکوفا کنند، اما – و مسئله این‌جاست که – ثمره‌ی این شکوفایی نمی‌باید فقط به نفع برندگانِ بازیِ شانس طبیعی باشد. رالز انگار می‌گوید که اگر کسی با موهبتی بزرگ به دنیا آمده، این موهبت فقط متعلق به او نیست، جامعه – به‌ویژه محرومان – هم باید از آن بهره‌مند شود. این‌سان نابرابری، صرفاً وقتی مشروع است که زندگیِ ضعیف‌ترین افراد را هم بهتر کند و این همان نکته‌ی مشهوری‌ست که نتیجه‌ی «اصل تفاوت» در فلسفه‌ی رالز است.

این دقیقاً همان‌جا است که رالز در برابر فردریش نیچه قرار می‌گیرد. نیچه جهان را میدان تفاوتِ نیروها می‌دید، جایی که بعضی انسان‌ها از شدتِ بیش‌تری از زندگی، خلاقیت و اراده برخوردار اند. برای او، نبوغ و عظمت چیزی نبود که با زبانِ عدالت مهار شود. او فکر می‌کرد اخلاقِ برابری‌خواه مدرن، اغلب تلاشی‌ست برای پایین‌کشیدن انسان‌های والا، نوعی انتقامِ ضعیفان از قدرت و شکوه. این است که آن‌چه که رالز «بخت طبیعی» می‌بیند، نیچه آن را به‌مثابه‌ی «نشانه‌ی والایی» می‌نگرد.

برای همین، نزاع این دو فقط یک اختلاف سیاسی ساده نیست، بل دو تصویر متفاوت از انسان است. رالز می‌خواهد جامعه‌ای بسازد که هیچ‌کس نتواند به‌خاطر موهبت‌های تصادفی‌اش، خود را ذاتاً سزاوارتر از دیگران بداند. اما نیچه می‌ترسد چنین جهانی – آرام‌آرام – عظمت را به «اتفاقی بی‌اهمیت» تبدیل کند و انسان را از شورِ برتری، آفرینش و تعالی تهی سازد. یکی می‌خواهد عدالتْ قدرت را رام کند و دیگری در هراس است که عدالتْ خودِ زندگی را رام کرده‌باشد.

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو | چو پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
guest
0 دیدگاه

این‌ها را هم بخوانید

دکمه بازگشت به بالا