دسته‌بندی نشده

شرایط سخت، همچون فاش‌کننده‌ی شخصیت آدمی از نظرگاه اپیکتتوس

اپیکتتوس شرایط سخت

برای ما در روزگار امروز ایران، زندگی بسیار دشوارتر از همیشه است. همه‌مان به‌یک‌اندازه دشواری را حس نمی‌کنیم، اما با اطمینان می‌گویم که برای اکثریت قریب‌به‌اتفاق، زندگی دشوارتر از گذشته است، هرچند گذشته هم کم دشوار نبود. اما هنر و فضیلت آدمی در این است که در روزهای دشوارْ استوار بماند و به آن‌ها که مستقیم یا غیرمستقیم به او تکیه کرده‌اند قوت قلب دهد و کنارشان بایستد. فلسفه‌ی اپیکتتوس از آن فلسفه‌هاست که در این روزگار به کارمان می‌آیند. جمله‌ای که از او در تصویر نقل کرده‌ام، جمله‌ای‌ست از کتاب گفتارها با این مضمون که «شرایط دشوار است که نشان می‌دهد انسان‌ها چه هستند». این جمله نه یک موعظه‌ی اخلاقی ساده بل گزاره‌ای عمیق است برای تاب‌آوردن در روزگار دشوار. برای رواقیان، زندگی عادی، امن و پیش‌بینی‌پذیر اغلب پرده‌ای‌ست که بر چهره‌ی واقعی انسان کشیده می‌شود. تا آن‌هنهگام که نظم بیرونی برقرار است، بسیاری می‌توانند وانمود کنند عادل ‌اند، شجاع اند، استوار اند و خردمند. اما آن‌زمان که فشار آغاز می‌شود، وقتی امنیت فرو می‌ریزد، آینده مبهم می‌شود و ترس به تجربه‌ی روزمره بدل می‌گردد، شخصیتْ دیگر پنهان‌کردنی نیست. شرایط سخت چیزی به انسان اضافه نمی‌کند، بل‌که آن‌چه را در او بوده عریان می‌سازد.

ایرانِ امروز نه فقط میدان رنج که میدان افشاگری‌ست، جایی که نقاب‌ها یکی‌یکی می‌افتند، قدرت، نهاد، روشنفکر، شهروند عادی، پسر، دختر، همسر، پارتنر، همه در معرض داوری شرایط قرار می‌گیرند. این وضعیت نشان می‌دهد که چه کسانی در لحظه‌ی خطر به کرامت چنگ می‌زنند و چه کسانی به فرصت‌طلبی، چه کسانی مسئولیت می‌پذیرند و چه کسانی به توجیه و انکار پناه می‌برند. در این معنا، شرایط خاص ایران صرفاً یک فاجعه‌ی تاریخی نیست، بل آزمونی‌ست رواقی‌، آزمونی که حقیقت اخلاقی افراد و ساختارها را بی‌رحمانه روشن می‌کند.

کارل یاسپرس نیز از لحظاتی سخن می‌گوید که شباهت ظاهری زیادی با این نگاه دارند، اما افق فلسفی‌اش متفاوت است. او از «موقعیت‌های مرزی» حرف می‌زند، موقعیت‌هایی چون رنج، جنگ، شکست، گناه و مرگ که انسان نمی‌تواند بر آن‌ها مسلط شود یا از آن‌ها بگریزد. با این حال، یاسپرس – خلاف اپیکتتوس –  این وضعیت‌ها را صرفاً آینه‌ی شخصیت نمی‌داند. نزد او، بحران فقط افشاگر نیست، بلکه می‌تواند آفریننده باشد. انسان در موقعیت مرزی، برای نخستین بار با این حقیقت روبه‌رو می‌شود که هیچ تکیه‌گاه نهایی‌ای ندارد و دقیقاً در همین بی‌پناهی است که امکان «وجود اصیل» گشوده می‌شود. اگر اپیکتتوس می‌گوید انسان در سختی همان می‌شود که همیشه بوده، یاسپرس می‌گوید انسان شاید تازه در سختی آغاز شود. تفاوت در همین‌جاست، رواقی می‌کوشد درون طوفان آرام بماند، اما یاسپرس طوفان را لحظه‌ای می‌بیند که زمین زیر پا می‌لرزد و امکان دگرگون‌شدن پدیدار می‌شود. یکی به اخلاقِ حفظ خویشتن می‌اندیشد، دیگری به اگزیستانسی که شاید تنها در آستانه‌ی فروپاشی زاده شود.

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو | چو پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
guest
0 دیدگاه

این‌ها را هم بخوانید

دکمه بازگشت به بالا