فلسفهکوته‌نوشت‌‌ها

پولس رسول، کیرکه‌گور، ایمان ابراهیم و امر محال

پولس رسول ایمان ابراهیم کیرکه گور

پولس مسیحیت را از بحث پیرامون اخلاق فطری و مهربانی به سروقت «ایمان» بُرد. او در رومیان 3:23 این‌سان می‌گوید که: «همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا محروم مانده‌اند». این «همه» نه‌تنها یهودیان، بل‌که غیریهودیان را نیز در بر می‌گیرد، یعنی هم آنان که زیر شریعت‌ اند و هم آنان که بدون شریعت زندگی می‌کنند.

اما «گناه» نزد پولس صرفاً مجموعه‌ای از خطاهای اخلاقی نیست، بل‌که وضعیتی وجودی است که انسان در آن قرار گرفته است، وضعیتی که ریشه در گناه نخستین دارد و سراسر سرنوشت بشر را در بر گرفته است: «وقتی آدم [ابوالبشر] گناه کرد، گناه او تمام نسل بشر را آلوده ساخت و باعث شیوع مرگ در سراسر جهان گشت» [نامه به رومیان، 5: 12].

راه‌حل پولس برای خروج از این بن‌بست، ایمان به عیسی مسیح است. او در رومیان 3: 24-25 توضیح می‌دهد که نجات «به‌طور رایگان» و «به فیض خدا» حاصل می‌شود، آن‌جا که می‌نویسد خدا مسیح را فرستاد تا کفاره‌ی گناهان انسان‌ها باشد و می‌گوید «اکنون اگر به عیسی مسیح ایمان آوریم، خدا ما را کاملاً بی‌گناه به حساب می‌آورد، چون عیسی مسیح به لطف خود به‌طور رایگان گناهان ما را برداشته‌است».

بر اساس این دیدگاه، خدا خودْ پسر-اش را فرستاد تا مجازات گناهان بشر را بر عهده گیرد و غضب الهی را از انسان بازگرداند. در این‌جا اراده‌گرایی الهیاتی پولس آشکار می‌شود، نجات نه بر اساس اعمال نیک که بر اساس تصمیم و اراده‌ی الهی برای قربانی‌کردن فرزند-اش تحقق می‌یابد، چنان‌که «… نجات و رستگاری، هدیه‌ی خداوند است» [نامه به رومیان، 4: 4-5].

پولس برای توضیح این نکته به ابراهیم اشاره می‌کند. او در باب چهارم نشان می‌دهد که ابراهیم به سبب ایمان‌اش پارسا شمرده شد. بنابراین ایمان به مسیح ادامه و تحقق همان الگوی ایمان ابراهیم است، ایمان به خدایی که اکنون در شخص مسیح و در قربانی‌شدن او برای گناهان بشر تجلی یافته‌است.

—-

در همین راستا، ایمان در نزد کیرکه‌گور از همان‌جایی آغاز می‌شود که توان عقل به پایان می‌رسد. عقل می‌تواند محاسبه کند، استدلال بیاورد و امکان‌ها را بسنجد، اما ایمان با چیزی سروکار دارد که از افق امکان‌های عقلانی فراتر می‌رود. به همین دلیل، ایمان برای او نتیجه‌ی یک برهان منطقی نیست، بل‌که جهشی وجودی است، جهشی که فرد در آن، با همه‌ی آگاهی از نامعقول‌بودن وضعیت، خود را به امر ناممکن [= ابسورد، پوچ، نامعقول] می‌سپارد. کیرکه‌گور در همین راستاست که می‌نویسد: «او به لطف محال ایمان داشت، زیرا هر محاسبه‌ی انسانی از دیرباز معلق شده‌بود» [کیرکه‌گور، ترس و لرز، برگردان ع. رشیدیان، تهران، نشر نی، 1385، ص 60].

کیرکه‌گور در ترس و لرز ایمان را تجربه‌ای می‌داند که در آن انسان در برابر پارادوکس قرار می‌گیرد. عقل می‌گوید چیزی ممکن نیست، اما ایمان همان ناممکن را ممکن می‌پندارد. از نظرگاه او، مؤمن کسی نیست که مسئله را با استدلال حل کرده‌باشد، بل‌که کسی‌ست که درست در لحظه‌ای که عقل درمانده‌می‌شود، دست به «جهش ایمان» می‌زند. این جهش نه قابل اثبات است و نه قابل انتقال به دیگری، رخدادی درونی‌ست و فردی که در تنهاییِ وجودی انسان تحقق می‌یابد.

در این معنا، ایمان نوعی اعتماد رادیکال است، اعتمادی که بر شواهد عقلانی تکیه ندارد. انسان مؤمن می‌داند که از منظر عقل، آن‌چه بدان ایمان آورده ناممکن می‌نماید، اما درست همین آگاهی، ایمان را به تجربه‌ای عمیق‌تر بدل می‌کند. دیگر آن‌که ایمان فراروری از «کُلی» یا اخلاق است. در این راستاست که کیرکه‌گور به نوعی به «نظریه‌ی فرمان الهی» می‌رسد، به این که اگر خدا به کاری دستور دهد، آن کار خیر است. در این راستا، «شهسوار ایمان» از کُلی یا اخلاق فراتر می‌رود و «فرد» می‌شود، او چنان فراتر می‌رود که حتی شهسوار ایمانِ دیگری نیز نمی‌تواند او را درک کند، هر دو شهسوار فرد اند، مجزا اند و «اضطراب»ی هم به‌خصوص دارند. شهسوار ایمان مطلقاً تنهاست «و خوفناکی وضعیت‌اش از همین‌جاست» [کیرکه‌گور، پیشین، ص 107].

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو | چو پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
guest
1 دیدگاه

این‌ها را هم بخوانید

دکمه بازگشت به بالا