کانت، میل، دروغ و قاتل پشت در

سالها پس از نگارش کتاب «بنیانگذاری برای مابعدالطبیعهی اخلاق»، کانت در مقالهای با عنوان در باب حقپندارى دروغگفتن به انگیزههاى انساندوستانه به انتقادهایی از مواضعاش در باب صداقت پاسخ داد. این مقاله واکنشی بود به بنژامن کنستان [Benjamin Constant] که استدلال کردهبود همیشه راستگفتن ممکن است به فجایع اخلاقی منجر شود و بنابراین در برخی موقعیتها باید دروغ گفت. فرض کن دوستی نزد تو پناه آورده و در خانهات پنهان شدهاست. ناگهان کسی که بهدنبال قتل دوستِ توست در میزند و میپرسد: «دوستات در خانهی توست؟»، تو میدانی اگر بگویی «بله»، یعنی صادق باشی، دوستات را خواهد کشت، اما اگر بگویی «نه» و قاتل را فریب دهی، ممکن است جان دوستات نجات پیدا کند. در چنین موقعیتی، بسیاری از انسانها میگویند باید دروغ گفت، اما کانت پاسخ میدهد نه، حتی در اینجا هم دروغگفتن خطاست. چرا؟
برای کانت، دروغگفتن همیشه و تحت هر شرایطی غیراخلاقی است، زیرا اصل صداقت را زیر پا میگذارد، اصلی که باید برای همه و همیشه معتبر باشد.
اگر یکبار دروغ را مجاز بشماریم، آنگاه «اعتماد» بهعنوان بنیان هر جامعهی انسانی فرو میریزد. بهزعم کانت، گفتار فقط زمانی معنا دارد که راستگویی یک اصل مطلق باشد. دروغگفتن بهطور کلی موجب میشود که انسانیت آزار ببیند، نه فقط این یا آن انسان، بلکه انسانیت به طور کلی.
افزون بر این، او معتقد است ما فقط مسئول اعمال خود هستیم، نه پیامدهای پیشبینیناپذیر آنها.
او در همین مقاله که ناماش را بردم مینویسد:
اگر شما با گفتن دروغی مانع جنایتی شدهباشید، خود را قانوناً مسئول همهی نتایج آن ساختهاید، لیکن اگر شما همچنان سخت پایبند صداقت ماندهباشید، نتایج غیرقابلپیشبینی هرچه باشد، عدالت عام بر شما دستی نخواهد داشت. در حقیقت، پس از آن که به پرسش قاتل مبنی بر این که آیا قربانی مورد نظر در خانه است، صادقانه پاسخ مثبت دادید، احتمال دارد که این یک بیسروصدا بگریزد و با قاتل مواجه نشود، و در نتیجه جنایتی رخ ندهد، لیکن اگر هنگامی که او واقعاً بی آنکه خبردار باشید از خانه بیرون رفتهباشد، به دروغ بگویید که او در خانه نیست، و اگر قاتل او را ببیند و بکشد، ممکن است شما بر طبق عدالت به عنوان عامل مرگاش متهم شوید [آنچه که نقل کردم، بخشی از مقالهی اصلی کانت است که خوشبختانه آقای سیدحسن اسلامی سالها پیش ترجمه و در فصلنامهی نقد و نظر در دیماه سال 1378 منتشر-اش کردهاست].
کانت در ادامه مینویسد که هر کس دروغی بگوید، هر چند خیرخواهانه باشد، باید پاسخگوی تمامی نتایجاش، هرچند غیرقابلپیشبینی، باشد و تاوان آنها را حتی در دادگاهی مدنی بپردازد، چرا که صداقت تکلیفی است که باید اساس همهی تکالیفِ مبتنی بر قرارداد تلقی شود. همچنین صادقبودن، در همهی اظهارات، حکم مقدس و مطلقاً الزامآور عقل است که هیچ مصلحتاندیشیای آن را محدود نمیکند.
در نقطهی مقابل کانت، جان استوارت میل، فیلسوف انگلیسی قرن نوزدهم، اخلاق را بر بنیان کاملاً متفاوتی مینهد. او در کتاب فایدهگرایی (Utilitarianism) مینویسد ملاک نهایی برای درست یا نادرست بودن یک عمل، تنها و تنها پیامد آن است. ارزشیابی اخلاقی وابسته به این است که عمل مورد نظر چه نتیجهای در پی دارد.
میل تا حد بسیاری با تعریف فایده گرایی پیش از خود همداستان است و بر این عقیده است که فایده گرایی
… بر این باور است که اعمال درست اند به تناسبی که به افزایش خوشبختی [= Happiness = خوشحالی] گرایش دارند، نادرست اند به تناسبی که به افزایش ناخوشبختی گرایش دارند. [میل، فایدهگرایی، ترجمهی مرتضی مردیها، نشر نی، 1394، ص ۵۷]
در این نگاه، اخلاقْ ابزاریست برای حداکثر کردن «خیر جمعی». پس کنش اخلاقی مبتنی بر نیست، بلکه به پیامد سنجیده شود.
در مثال قاتل پشت در، احتمالاً میل پاسخ میداد که دروغ بگو، چرا که دروغ تو جان یک انسان را نجات میدهد. در این دیدگاه، اگر با گفتن حقیقتْ رنج، مرگ یا خشونتی پدید آید که میتوانسته با دروغ جلوگیری شود، گفتن حقیقت – خود – غیراخلاقی خواهد بود. یعنی برای میل، اخلاق حکم میکند که شر کمتری را انتخاب کنی و دروغی که باعث نجات جان انسان میشود، از صداقتی که منجر به قتل میشود، بهمراتب اخلاقیتر است.



