فلسفهکوته‌نوشت‌‌ها

افلاطون و دویی نامتعین در آموزه‌های نانوشته

دویی نامتعین

در نامه‌ی هفتم، افلاطون تصریح می‌کند که درباره‌ی عالی‌ترین امور «هیچ نوشته‌ای از من وجود ندارد و هرگز نخواهد بود»، زیرا این معارف نه قابل تعلیم نوشتاری‌ اند و نه در قالب گزاره‌ها بیان‌پذیر، بل‌که تنها در معاشرت فلسفی و زیست مشترک جویندگان حقیقت پدید می‌آیند. گزارش‌های بعدی ارسطو و نیز سنت آکادمی گواه آن است که این اصول بنیادین در تعلیمات شفاهی درون آکادمی طرح می‌شدند، همان آموزه‌هایی که بعدها به «آموزه‌های نانوشته» شهرت یافتند.

«دویی نامتعین» در بازسازی این آموزه‌های نانوشته نام اصلی است که در کنار «واحد» به‌مثابه‌ی اصل دوم متافیزیکی مطرح می‌شود. اگر واحدْ اصلِ وحدتِ محض و ورای هر تعین باشد، دویی نامتعین اصلِ کثرت، تفاوت و «بیش و کم» است. این «دو» به معنای عدد دو نیست، بل ساختاری پیشینی از دوگانگی است، تنشی بنیادین میان بزرگ و کوچک، فزونی و کاستی، شدت و ضعف. به بیان دیگر، این اصل بیان‌گر آن بستر نامعین و گشوده‌ای‌ست که در آن امکان اختلاف، تغییر و تکثر پدید می‌آید. از همین رو آن را «نامتعین» می‌نامند، زیرا پیش از هر مرزبندی و صورت‌بندی‌ای ایستاده‌است و خودْ فاقد تعین است.

در سنتی که از گزارش‌های ارسطو به‌دست آمده، ساختار هستی حاصل نسبت میان «واحد» و «دویی نامتعین» دانسته می‌شود. واحدْ تعین و حد می‌بخشد، دویی نامتعین، امکان گسترش و تکثر را فراهم می‌کند. اگر فقط واحد می‌بود، هیچ کثرتی پدید نمی‌آمد و اگر فقط دویی نامتعین می‌بود، هیچ وحدت و نظمی شکل نمی‌گرفت. از تعامل این دو اصل است که عدد، مراتب هستی و ساختار معقول جهان سربرمی‌آورد. به این معنا، دویی نامتعین نه صرفاً ماده‌ای منفعل که اصلی هم‌ترازِ متافیزیکی در سطح بنیادین است که زمینه‌ی پدیداری تعین‌ها را فراهم می‌سازد.

نسبت این اصل با مفاهیمی چون «نامحدود» در رساله‌ی فیلبوس یا حتی با ماده نزد ارسطو همواره محل بحث بوده‌است، اما دویی نامتعین از آن‌ها بنیادی‌تر است. این اصل صرفاً نامحدود کیفی یا امکان پذیرنده‌ی صورت نیست، بل سرچشمه‌ی خودِ کثرت است، همان تنش پیشینی‌ای که هر تعینی بر بستر آن ممکن می‌شود. در کل، دویی نامتعین به‌منزله‌ی لحظه‌ی نخستینِ کثرت در برابر وحدتِ مطلق فهم می‌شود، نه شر، نه ماده‌ی محسوس، بل‌که اصل اختلافی که بدون آن هیچ جهانی از مراتب و تمایزها شکل نمی‌گرفت.

آرش شمسی

هست از پسِ پرده گفت‌وگوی من و تو | چو پرده برافتد، نه تو مانی و نه من
guest
0 دیدگاه

این‌ها را هم بخوانید

دکمه بازگشت به بالا